الشيخ محمد تقي بهجت
10
جامع المسائل ( فارسي )
موات اصلى و آن قسم كه از مواتِ اصلى باشد ، جائز است احياى آنها در زمان غيبت ، و احيا كننده مالك آن مىشود با شروط آتيه . و در اعتبار « اسلام » در احيا كننده خلاف است ، و اظهر عدم اعتبار است چنانچه گذشت اگر چه متملَّكات كفّار از اراضى ، فى الجمله قابل تملك مسلمانان به اغتنام است ؛ و حكم مفتوح العنوه مبنى بر عدم اعتبار اسلام است ؛ و رضاى امام به احياء معلوم است در احياء كافر و مسلم ، با فرق بين اين دو احياء چنانچه ذكر شد و با ملاحظهء اولويت معصوم به مملوكات ديگران . موات بالعارض و موات بالعارض كه مالكِ معلوم و لو اجمالًا ، ندارد اگر چه معلوم است كه سابقاً در ملك اشخاص بوده لكن به واسطهء مرور زمان طولانى بر آن ، بدون صاحب و مالك معلوم ، به خرابى عين و زوال آثار قابل اعتناء جز اسمى از مُلَّاك سابقين آن نمانده باشد مثل قُرى و بلاد خراب شده و قناتهاى پر شده از گل كه فقط اسمى از آنها مضبوط مانده است . و اين قسم هم از انفال و مملوك امام اصل ، و در غيبت او به احياء ، مملوك مُحيى مىشود ؛ و آن چه تابع آنها است در حال عمارت ، تابع در ملكيت به احياء مىشود با تعمير آنها ، مانند انهار و چاهها و قناتها . و اگر مالك اين قسم ، موجود و در حيات و مستصحب الحياة است لكن طريق تعيين و لو به اجمال ندارد ، پس امر آن با حاكم شرع است ؛ و او با يأس از تعيين ، اصلحِ از فروختن يا اجاره دادن را عملى مىنمايد و عوض يا اجرت را صرف در فقراى مؤمنين ، يا در مصالح مؤمنين صرف مىنمايد ؛ و با عدم آن ، مشغول فحص مىشود ؛ و در زمان فحص ، قبل از تعيين يا يأس ، با اجرت برگزار مىنمايد ، و بعد از تعيين يا يأس ، واضح است عمل در آنها ، چنانچه ذكر شد . و اگر با قرائنى واضح يا ثابت شد كه اهل آنها اعراض نمودهاند و گذاشتهاند براى ديگران ، پس در حكم موات بالعارض است و جائز است تملك آنها به احياء .